قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1755

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و دهم از رحلت خير البشر و در سال سيصد و دهم از رحلت خير البشر ، مقتدر خليفه به قتل رسيد . منشأ اين آن بود كه مكرّر ميانه المقتدر باللّه و مونس مظفّر كدورت به هم مىرسيد و به صلح مىانجاميد ، چنانچه سابقا قلمى شد . و در اين سال ، چون منصب وزارت دار الخلافه بر حسين بن قاسم « 1 » كه از اكابر اعدا مونس قرار گرفت ، مونس هرچند خواست كه او را دفع كند ميسّر نشد . بنابراين ، مونس خادم با خواص و مماليك خود از روى غضب و اعراض خليفه از بغداد بيرون آمده متوجّه ولايت موصل گشت . در اثناى راه يكى از غلامان خاص خود را كه او را « بشرى » گفتندى ، بازگردانيده به بغداد فرستاد تا سخنى چند به عرض خليفه رساند . چون آن غلام به بغداد آمد و وزير حسين بن قاسم بر آن اطلاع يافت او را طلب داشته پرسيد : به چه كار به اين ديار آمده‌اى و براى چه از مولاى خود جدا شده‌اى ؟ گفت : مرا مولاى من فرستاده كه سخنى چند به عرض خليفه رسانم . وزير گفت : بگو آنچه مولاى تو گفته تا من به عرض خليفه رسانم . بشرى گفت : مولاى من گفته كه آن سخنان را بىواسطه به عرض خليفه رسانم و به ديگرى نگويم . وزير از اين سخن در غضب شد و در مجلس مونس را بسيار دشنام كرد و آن غلام را فرمود تا كتك بسيار زده در بندش كردند و سيصد هزار دينار از وى مطالبه مىنمودند و خانهء او را غارت كردند . آخر الأمر ، از آن غلام خط گرفت كه مبلغ سيصد هزار دينار از بيت المال دادنى دارد . و با وجود اين جميع املاك مونس مظفّر را خالصه ساخت و خانهء او را غارت كرد . چون خليفه

--> ( 1 ) . نام كامل وى حسين بن قاسم بن عبيد اللّه بن سليمان بن وهب ، و كنيه‌اش « ابو الجمال » بود . پدرش نيز وزير معتضد و مكتفى ، جدّش ، عبيد اللّه ، وزير معتضد و جدّ پدرش وزير مهتدى بود ؛ - هندوشاه ، تجارب السّلف ، ص 212 .